ناسازگار

سرانجام بشر را، این زمان، اندیشناکم، سخت

بیش از پیش

که می لرزم به خود از وحشتِ این یاد.

نه می بیند،

نه می خواند،

نه می اندیشد،

این ناسازگار، ای داد!

نه آگاهش توانی کرد، با زاری

نه بیدارش توانی کرد، با فریاد!

نمی داند،

بر این جمعیتِ انبوه و این پیکار روزافزون

که ره گم می کند در خون،

ازین پس، ماتمِ نان می کند بیداد!

نمی داند، زمینی را که با خون آبیاری می کند،

گندم نخواهد داد!

 

دوستدار شما خوبان . . . . . . . . . . مولود

/ 9 نظر / 14 بازدید
نرگس

سلام مولد جان شعر بسیار زیبایی بود تیریک با تاخیر من رو بپذیر عزیزم تولدت مبارک[گل][گل][ماچ][ماچ]

نرگس

سلام مولود جان شعر بسیار زیبایی بود خیلی لذت بردم[ماچ][ماچ][گل][گل]

کمیته پومسه هان مادانگ خوزستان

سلام بسیار بسیار زیبا و احساسی بود دست شما درد نکنه

به به سایت فعال شد.درست تموم شد مولی جون؟:)

منم یه گل پسر قند عسلیم.ببخشید نوشتم مولی جون یه هو شد:))

محمد

اشعار مشیری همیشه زیبا و با مفهوم بوده پیش نهاد میکنم بیشتر از اشعارش تو وببلاگتون استفاده کنید

محمد

ا

خیلی زیبا بود