در آرزوی پرواز

پاهایم ناتوان و خسته اند

در آرزوی پرواز به شوق نشسته اند

بی تاب پرواز با خاطراتت

در سکون نشسته اند و بی حرکت

برخیز و بیا سراغ بالم

درمان بکن شکسته بالم

طبیبم باش در سفر خاطرات

احساس همدردی بکن با همه خاطرات

بگو که هستی تا پایان خاطرات

بی تو می میرد تمامی خاطرات

پرواز برایت سیب آرزوست

تمامی نگاهت بار آرزوست

برخیز و بیا با من باش

این شب آخر را اندکی ناخوش باش.

 

 

نوشته ای از خودم بود، البته مربوط به شش (6) سال پیش بود!!!!

دوستدار شما خوبان . . . . . . . . . . مولود

/ 20 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مدادهای آبی من

سلام تشکر از بازدیتان . گویا فعلا به دلیل انتقادی بودن نوشته ام از امروز وبلاگم فیلتر شده تا بعد چه پیش اید و از فیلتر در بیاد یا نه. نوشته شما بسیار خوب بود.[گل]

معلمی از جنس پائیز

امروز و هر روز روز پدر است. چرا كه او هر روز پدر است. هر روز محكم و خسته چرخ را مي گرداند.دستان او هنوز بزرگ است اما تو ديگر مسخ دستان خودت هستي ولي پدر از تو نه دستان بزرگت را مي خواهد و نه گام هاي استوارت را زيرا بزرگي دستان و گام هاي استوار و دل شادت آرزويش بوده و دل خوشي روزهاي سختي اش. او از تو لبخند محبت آميزي به سپاس همه ي آن روزها و شبها مي خواهد. پس لبخندت را از او دريغ مدار و بدان دستانت هنوز كوچك است و تجربه اي ندارد اميد و اعتبارت به اعتبار اوست..[گل] سلام مهربان روز پدر بر شما و پدر بزرگوارتان مبارکباد[گل][هورا]

گلاب

سلام مولود جون چقدر قشنگ نوشته بودی...افرین عزیزم[گل]

behroozraha

شش سال که اینگون زیبا می سرودی پس الان خیلی معرکه ایی

عليرضا آ

عجب برو بیایییه اینجاd:ميبينم كه زدي تو كاره ارواح و پرواز و نامريي شدن ولي من ترجيح ميدم واقعيات و قبول كنم و همه چيز و همون جوري كه هست بپذيرم.شنيدم قيصرم اومده ايران ميتوني براش شعر بگي.

behroozraha

چه کرده این مولود خانم آفرین

محمد

شعرتون زیبا است ممنونم فقط خدا نکنه خسته و ششکسته بال باشید

مرسی

.