روزی روزگاری

یک روز ابر بودم ، نه ! دریا بودم

بعد با بوسه ای از آفتاب پرواز کردم

هنوز به آسمان آبی نرسیده بودم که پرنده ها به من خندیدند

پس ابر شدم، نه ابر سیاه و دلگیر، ابری به سپیدی مادرم صدف

یک بار عقاب بره ای را که دوست می داشتم ربود...

پس گریستم و باران شدم

رودها از من لبریز شدند

نیمی از مزارع و جنگل ها و تَرَکهای گِل رُس گم شد

نیمی دیگر که منم، اکنون نشسته و به شما نگاه می کند

من دوباره دریا شده ام

می ترسم روزی که دوباره پرواز خواهم کرد،

دیگر زمینی نباشد، آنگاه خواهم مُرد!

بدون گریستن حتی ...

 

 

دوستدار شما خوبان . . . . . . . . . . مولود

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی اسم

×من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ×××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ××××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ×××××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ××××××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ×××××××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ×××××××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ××××××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ×××××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ××××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ×××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ×من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ×××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ××××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ×××××من اپم๑♥๑♥๑حتـــــــــــما بیا ××××

عسل

درود گرامی به روزم..سبز باشی واهورایی

عسل

درود...و پنجره ای رو به نگاهت...سبز باشی واهورایی

فرشته بیکار

پستات رو خوندم با این سه تای آخری کلی حال کردم و به درد بخور بودن .

مدت هاست که زمان برایم مفهوم طلایی تری پیدا کرده ، آنقدر که دیگر زمان های عمرم را با خساست خرج میکنم ، از پس این دیدگاه بدیهی است خیلی جاها سرک نمیکشم ، دنبال خیلی از موضوعات را نمیگیرم و در خیلی بحث و جدل ها حتی سکوت میکنم ، انرژی که جنگ از من میگیردبا توجه به این اعتقاد که هیچ کس و هیچ چیز عوض نمی شود به نظرم سخت حیف می آید .

[قهقهه]

عسل

به روزم بانو..سبز باشی واهورایی